أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
518
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
اختر غازيان به نور سرور * كرد از اوج ارتفاع ظهور 152 از آن پيش كين نيّر دلفروز * ز عارض شود روشنىبخش روز 46 از آن داد سلطان يثرب حصار * به منشورش اين حكم را انتشار 75 از آن رو جوانان جنگآزماى * ز دريا به ساحل گرفتند جاى 117 از آن روى كين اوّلين رزم ماست * نخست از پى ملك و دين عزم ماست 124 از آن سو دل مركب كينهخواه * همى كوفت پاى هزيمت به راه 166 از آن سو عدو غرق درياى خون * چو ماهى كه باشد به بحر اندرون 162 از آن سوى تير و ازين سوى تيغ * از آن سو فسوس و ازين سو دريغ 226 از آن سوى دارو ازين سوى گير * از آن سو سنان و ازين سوى تير 275 از آن مملكت چون ستم دور شد * ز حسن شيم عدل دستور شد 184 از آن مىكند سعدى سرورى * كه شد مدحخوان بر درش مشترى 328 از براى زيارت ابرار * خيز و غسلى در آب ديده برآر 85 از بهر سال اين خبر جانگداز عقل * بنوشت بر صحيفهء دل خواجه ميرجان 388 از خود اسباب جنگ بگشودند * بر بساط فراغت آسودند 143 از شست قضا اگر رسد تير قدر * دفعش نه زره كند نه جوشن نه سپر 58 از شعاع طلا و عقد گُهر * مهر در ثور شد نكواختر 353 از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام 260 از قعر گل سياه تا اوج زحل * كردم همه مشكلات گيتى را حل 225 از لاله و سبزه نقشبندان بهار * شنجرف برانگيختهاند از زنگار 258 از نسب يافته كماهى را * پادشاهى و دينپناهى را 44 ازو بخش داد و دهش را نوى * وزو دار اسلام و دين را قوى 118 ازو خطّه شد قابل سرورى * عيار زر شرع ازو جعفرى 75 ازو نيك و بد ديده درخور اساس * يكى در لباس و يكى در پلاس 390 از هيبت تيغت كه بود كوهشكاف * سيمرغ شكستهبال در عرصهء قاف 91 ازين سو علم سر به گردون كشيد * وزان سو لوا جامه در خون كشيد 171